خرید بک لینک
یکى از بامزگیهاى دوران باردارى اینه که مردم دوست دارن به زنهای باردار لبخند بزنن و مراقبشون باشن. از آشناها و دوستها و همکارها و گارسونهای رستوران ها و فروشنده های مغازه ها، حتى رهگذرها تا نگاه به شکمت میکنن یه لبخند با عشق بهت میزنن. این لبخندها انقدر حس خوبی بهت میده که گاهى آرزو میکنى کاشکى همه ى مردم دنیا حامله بودن و عشق رو همین طور گوله گوله پرت میکردن به سمت همدیگه. شاید اینطورى نفرت و حسادت براى همیشه از این دنیا ریشهکن میشد. آخه زندگى خیلى کوتاه تر از اونه که بخوایم لحظههامون رو با افکار بیهوده و نفرت و دشمنى هدر بدیم. کاش بیشتر همدیگه رو دوست داشته باشیم.. اصلن بیاین فکر کنیم همه حامله شدن و احتیاج به محبت و لبخندِ ما دارن D:

برچسب: دنیای این روزهای من,دنیای این روزهای من داریوش,دنیای این روزهای من درگیر تنهایی شده,دنیای این روزهای من در کانادا,دنیای,این,روزهای,من,داریوش,hd,download,دنیای این روزهای من دانلود,دنیای این روزهای من داریوش دانلود,دنیای این روزهای ما,دنیای این روزهای من جدیدترین شاهکار داریوش,دنیای این روزهای من متن, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 20 آبان 1395 ساعت: 1:23

دیشب قرار بود یه مهمونی معمولی باشه. امیر گفت یکی از دوستاش از تبریز اومده و دعوتش کرده خونه مون. بعد رفت بیرون تا غذا و خرت و پرت بخره. ولی چندساعت بعد با کیک و شیرینی وچندنفر از بهترین دوستامون جلوی در بود ! باید اعتراف کنم برای اولینبار به معنی واقعی کلمه از مهمونی ای که اصلن منتظرش نبودم، سورپرایز شدم. توی این چندسال زندگی، هروقت که قرار بود سورپرایز بشم، یه نشونهیی چیزی وجود داشت که میتونستم پیشبینی کنم. ولی ایندفعه واقعن محاسبات پیچیدهای در کار بود. از همه عجیبترش اومدن دوستام بود. خودم که اون لحظه خودم رو ندیدم. اونا که دیدن، میگفتن چشمم از حدقه بیرون زده بوده! واقعن هماهنگ کردنِ یه مهمونی با آدمهایی که هرکدوم کلی کار و گرفتاری دارن، کار سختی بود که امیر بینقص اجراش کرد. مثل همیشه نمیدونم چطوری تشکر کنم :) کنار همه ی کادوهایی که برای جوجه م آوردن، خودِ مهمونی از همه دلچسبتر بود. دیشب شبِ خاطرهانگیزی بود و برای همیشه تو ذهنم ثبت شد. +اون دستمال گردن با تصویر جوجه و باباش که دست امیره کادوی یه دوست باسلیقه س. من که عاشقش شدم ^_^

برچسب: baby shower games,baby shower ideas,baby shower,baby shower invitations,baby shower cakes,baby shower themes,baby shower favors,baby shower decorations,baby shower dresses,baby shower food ideas, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:18

دارم عکس های هاردم رو مرتب می کنم . عکسهای چند ماه پیش خودم رو که می بینم یه احساس عجیبی می کنم. یه جور احساس سبکی خوبی که بهم اجازه می داد خود ِ خودم باشم، بی دغدغه و حتی دخترونه! و عکس هایی که از زمان بارداری تا الان هر ماه و هر هفته گرفتیم از خود ِ الانم حرف های دیگه ای می زنند. حرف از یه جور پختگی و شیرینی :) جوجه ی عزیزم هم خیلی تغییر کرده، خیلی بزرگ شده ، بعضی وقتا سکسکه می کنه ، به صدای موزیک و هررررر جور خوراکی که می خورم عکس العمل نشون می ده ، از همه مهمتر تکون خوردنش در جواب صحبت ها و عشق ورزی های باباشه :) صبح ها هم بعد زنگ ساعت، کلی کش و قوس به خودش می ده. درست مثه باباش که صبح ها شلوغ می کنه و تا من رو بیدار نکنه ،دست برنمی داره! :b... بعله، جوجه ی عزیزم خیلی عجیب و جالب در حال رشده و هر روز جلوه های ویژه ای از خودش ارائه می ده :d +بزرگترین آرزوی روزهای حاملگیم، حامله شدن خانمایی هست که دوست دارن بچه دار بشن . خدایا ما آدم هات اندازه ی تو صبور نیستیم ...

برچسب: دنیای این روزهای من,دنیای این روزهای من داریوش,دنیای این روزهای من درگیر تنهایی شده,دنیای این روزهای من در کانادا,دنیای,این,روزهای,من,داریوش,hd,download,دنیای این روزهای من دانلود,دنیای این روزهای من داریوش دانلود,دنیای این روزهای ما,دنیای این روزهای من جدیدترین شاهکار داریوش,دنیای این روزهای من متن, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 16:18

یه وقتهایی دلم می خواد این روزها زودتر بگذره. وقتی که شب می شه و سنگین می شم، وقتی نمی دونم دراز بکشم راحت ترم یا روی مبل بشینم، وقتی امیر زیر کتف م رو می گیره تا بلندم کنه و می ترسم نکنه کمرش درد بگیره، وقتی دلم بی تاب بغل کردن جوجه م می شه، وقتی می خوام دوباره خودم بشم. یه وقتهایی دلم می خواد این روزها کش بیاد. وقتی جوجه م تو شکمم تکون می خوره، وقتی دیگران با ذوق می پرسند : دختره یا پسر؟، وقتی می بینم اتاقش هنوووز آماده نشده، وقتی می ترسم دلم برای آخرین روزهای دو نفره مون تنگ بشه.

برچسب: دنیای این روزهای من,دنیای این روزهای من داریوش,دنیای این روزهای من درگیر تنهایی شده,دنیای این روزای من در کانادا,دنیای,این,روزهای,من,داریوش,hd,download,دنیای این روزهای من دانلود,دنیای این روزهای من داریوش دانلود,دنیای این روزهای ما,دنیای این روزهای من جدیدترین شاهکار داریوش,دنیای این روزهای من متن, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 13 آبان 1395 ساعت: 14:13

وضعیت شکم امیر تو دوران بارداری من d:

تنها دورانى از زندگى که آدم شکمِ گنده ش رو دوست داره فقط همین دوران بارداریه ^_^

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 12:51

من همیشه ترجیح می دم که کتاب بخونم تا فیلم ببینم. کم پیش می یاد که فیلم کتابی رو که خوندم ببینم و به نظرم بیاد که فیلم خوبیه. ارباب حلقه ها شاید استثنا بود، فیلمی که هم خوش ساخت بود و هم به داستان وفادار بود. عوضش مجموعه فیلم های هری پاتر واقعن مزخرف بودن :| انگار اصلن کارگردان نفهمیده بود که باید چی رو نمایش بده، همه ی کارش شده بود جلوه های ویژه. مثال های دیگه ای هم دارم: The Fault In Our Stars، room، big fish، the lovely bones، The help همه ی این کتاب های عالی تبدیل شده بودن به فیلم هایی که هیچکدوم رو به اندازه ی کتابشون دوست نداشتم. دلیلش هم اینه که من بعد از خوندن کتاب، صحنه ها رو

برچسب: کتاب یا فیلم,کتاب بهتر است یا فیلم, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: سه شنبه 11 آبان 1395 ساعت: 12:51

Your faith will lead love where it has to go*

تکلیف رو روشن کن..

وقتی کنارتم عاشق ترم
یا وقتی به یادتم؟


+ Tell him- Celine Dion*

برچسب: نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 16:59

کامنت یه خواننده ی مهربون و نازنین: و یه خواننده ی محترم و عزیز: یه چیزی رو می دونید؟ با اینکه دوستی ما از نوع مجازیه و خیلی چیزها رو در مورد همدیگه نمی دونیم، اما من شما را از آثارتون میشناسم. از جملههاتون. از عکسهاتون. از نظرهاتون. خاصیت محیط مجازی اینه. توی این سه سالی که مینویسم (از بلاگفا تا اینجا) هر کدوم از شما یه مشخصه تو ذهن من دارید. یعنی وقتی به شما فکر میکنم اولین چیزی که به ذهنم میرسه یه جمله، یا یه عکس از شماست.شباهنگ رو با دیدن دخترهای چادری یادش میفتم. و جمله ی: ایشالا به مرادت برسی:) نفیسه رو با اون جمله ی: والا با این نوناشون و اون

برچسب: نام تو را آورده ام,نام تو را من در باغ خاطر,نام تو را من در باغ,نام تو رازی نوشته,نام تو را,نام تو را نمیدانم,نام تو را به رمز,مگذار دیگران نام تو را بدانند,دشتها نام تو را می گویند,میخواستم نام تو را بدانم, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 16:58

لیوان اسموتی دستم بود. دستم یخ کرده بود. امیر توی اتاق خواب بود و با همون آرامش همیشگی ش داشت چمدونش رو می بست. رفتم پشتش و انگشتای یخ زده م رو فرو کردم تو یقه ی لباسش ! اونم یکی از حرکات سریعش رو انجام داد تا گردنش رو از دستم نجات بده ! یه کم خندیدیم و یه کم از رفتنش غر زدم. بعد روی تخت لم دادم و نگاهش کردم. چندتا پلیور برداشت، کتی که از امارات مال براش خریده بودم رو پوشید و تو آینه نگاه کرد. خندید و گفت : "هیچ کی همچین بانوی خوش سلیقه ای نداره ، ولی من دارم" ! می دونم اغراق می کرد ولی ذوق کردم . امروز یه بخش هایی از نامه ی فروغ رو می خوندم ، نوشته بود : "دیدمت که آ

برچسب: خیال آمدنت دیشبم,خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت,شب شد خیال آمدنت را,شب شد خیال آمدنت را به, نویسنده: میلاد طاهری تاريخ: پنجشنبه 6 آبان 1395 ساعت: 16:58

صفحه بندی